تبلیغات
سایت ادبیات - مستمع چون نیست باری خامشی باید گزید/ ملک الشعرا بهار


مدیر وبسایت : ابراهیم قاسمی
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



این روزها ترجیح می دهم سخن از زبان برای دیگران بگویم. سخنهایی که صدها سال است دنبال گوشهایی برای شنیدن و مهمتر از آن، شعورهایی برای فهمیدن در صف انتظارند! تا آنها شنیده نشوند، موعظه کردنهای امثال بنده، آب در هاون کوبیدن است. در باره ی مثلا همین کلمه ی «وطن» که در شعر زیر آمده، بی اغراق باید سالها سخن گفت تا یکی از این امروزیها بفهمد  حقیقتا وطن چیست.

 

 

رفته حس مردمی از مرد و زن، من با کی ام؟
نیست گوشی تا نیوشد این سخن، من با کی ام؟

بیست سال افزون زدم داد وطن، نشنید کس
تازه از نو میزنم داد وطن، من با کی ام؟

همچو بلبل چون هزار آوا برآرم چون که هست
گوش ها بر نغمه ی زاغ و زغن، من با کی ام؟

هی علی و هی حسین و هی حسن گویم چو نیست
نی علی و نی حسین و نی حسن، من با کی ام؟

گاه گویم کز مشیری موتمن جویم علاج
چون نمی بینم مشیری موتمن، من با کی ام؟

میزنم در انجمن فریاد واویلا و لیک
پنبه دارد گوش اهل انجمن، من با کی ام؟

گویم ای نادان به ظلم ظالمان گردن منه
او بخارد گردن و ریش و ذقن، من با کی ام؟

گویمش باید بپوشانی کفن بر دشمنان
باز میپوشد به عاشورا کفن، من با کی ام؟

گویم ای واعظ دهانت را لئیمان دوختند
او همی بلعد ز بیم آب دهن، من با کی ام؟


گویمش دین رفت از کف گوید این باشد دلیل
بر ظهور مهدی صاحب زمن، من با کی ام؟

پس همان بهتر که لب بربندم از گفت و شنید
مستمع چون نیست باری خامشی باید گزید



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در شنبه 21 اردیبهشت 1392 و ساعت 09:47 قبل از ظهر [+] | نظرات ()
Copyright © 2009- sinaylin™
نظر شما در مورد مطالب سایت؟