تبلیغات
سایت ادبیات


مدیر وبسایت : ابراهیم قاسمی
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 

 

من هر صد سال یکبار فالی می زنم. امروز برای موردی بسیار فنی مراجعه کردم و این بیت شریف آمد. به احترام، گذاشتمش تو پست این بارم. (آیدین مغانلو)

 

غزلی از حافظ:

بود آیا که در میکده‌ها بگشایند           گره از کار فروبسته ما بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند        دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل رندان صبوحی زدگان      بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

نامه تعزیت دختر رز بنویسید          تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند

گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب      تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند

در میخانه ببستند خدایا مپسند              که در خانه تزویر و ریا بگشایند

حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا        که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در چهارشنبه 27 بهمن 1395 و ساعت 10:18 قبل از ظهر [+] | نظرات ()

استاد شهریار:

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند

بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند.

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند.

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن

با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند.

ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند.

نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی میکند.

گر زمین، دود هوا گردد،  همانا آسمان

با همین نخوت که دارد، آسمانی میکند.

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می کند.



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در سه شنبه 19 بهمن 1395 و ساعت 09:37 قبل از ظهر [+] | نظرات ()

 

«درد نام دیگر من است»

شعری از : قیصر امین پور

به انتخاب: آیدین مغانلو

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم،
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم!
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم.

دردهای من نگفتنی،
دردهای من نهفتنی است.

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست،
درد مردم زمانه است،
مردمی که چین پوستینشان،
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند.

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند.

انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من،
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است.
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام،
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است.

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا،
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج.

اولین قلم،
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است.
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است .
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد،
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من،
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست،
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ 

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در شنبه 25 دی 1395 و ساعت 10:07 قبل از ظهر [+] | نظرات ()

زندگی  و شعر پوشکین

به انتخاب : آیدین مغانلو

 

 در اوایل قرن 19 میلادی، زبان فرانسه محبوبیتی بسیار بیش از زبان مادری در میان روسها داشت و خانواده های درباری روسیه تزاری گفتگو به زبان فرانسه را بسیار شایسته می پنداشتند و برای کودکانشان نیز معلمان فرانسوی می گماردند. در این میان پدیده ای به نام پوشکین ظاهر شد که هرچند نخستین اشعارش را به زبان فرانسه نوشت، اما زبان و ادبیات روسیه را بسیار پاس می داشت و چنان گام بلندی در این راه برداشت که زبان ادبی امروز روسیه وامدار تلاش اوست. و بیهوده نیست که عبارت «پوشکین، همه چیز ماست»، به مثلی همیشگی و انکار ناپذیر در زبان مردم روسیه بدل شده است. پوشکین، فردوسی زبان روسی است که با توانی بی مانند، کاخ بلند زبان مادری اش را از گزند حوادث و تاخت و تاز فرهنگ بیگانه در امان نگاه داشت.

کودکی و نوجوانی

الکساندر سِرگِیویچ پوشکین (به روسی: Александр Сергеевич Пушкин)، در 26 ماه مه( ۶ ژوئن ) 1799 میلادی در مسکو زاده شد. پدرش از خانواده ای اشراف زاده بود که نسبش به الکساندر نوسکی می رسید. مادرش نوه آبرام پترویچ هانیبال، امیرزاده حبشی و یکی از سرداران بزرگ پتر کبیر بود. پوشکین نیز چهره ای کاملا شبیه به اجداد مادری اش داشت. دیگر فرزندان خانواده پوشکین، خواهرش الگا و برادرش لئون بودند.
میهمانان همیشگی خانواده پوشکین- عموی شاعرش و نیز نیکلای کارامزین، شاعر برجسته قرن 19-، تربیت ویژه به سبک فرانسوی اش،  عشق به فرهنگ و زبان مادری که از سوی مادر و دایه محبوبش در او پرورش یافت، همه و همه تاثیری بسزا در پرورش طبع الکساندر کوچک داشتند.
پس از سپری کردن دوران کودکی، تربیت و آموزش خانگی، در سال 1811، پوشکین وارد مدرسه تازه تاسیس تسارسکویه سلو شد که تحت نظارت مستقیم شخص امپراطور بود.
این مدرسه، نخستین مدرسه رسمی در روسیه بود و دانش آموزان آن با شرایط ویژه گزینش می شدند. مدرسه بیش از آموزش سیستماتیک، دوستی های ماندگار را برای پوشکین در پی داشت. کسانی نظیر دِلویگ (1798-1831)، کوخِلبِکِر (1797-1846) و پوشین(1798-1859) از شاعران و ادیبان هم‌عصر پوشکین، از یادگاران دوران تسارسکویه سلو هستند.
تاثیرگذارترین واقعه دوران مدرسه، جنگ های داخلی سال 1812 بود که تاثیر آشکاری بر آثار بعدی شاعر داشت.
استعداد شگفت پوشکین در همان نخستین شعرهایش نمایان بود. شعر «به دوست شاعرم» سروده 1813 که در شماره 13 سال 1814در مجله «پیک اروپا» به چاپ رسید، نخستین اثر چاپ شده پوشکین است و رنگ و بوی شعر تغزلی فرانسوی را دارد. شعر «خاطرات تسارسکویه سلو» که توسط پوشکین و در سالروز گشایش مدرسه خوانده شد، تحسین و شگفتی درژاوین که بزرگترین و سرشناس ترین شاعر عصر بود، را برانگیخت. در همین جلسه ژوکوفسکی و باتیوشکوف نیز که از ادیبان عصر و عضو انجمن ادبی «آرزاماس» بودند، به ستایش پوشکین پرداختند. موفقیت های ادبی پوشکین در دوران مدرسه باعث شد تا به هنگام فارغ التحصیلی از مدرسه لقب «امید ادبیات وطن» را به همراه داشته باشد.


دوران پترزبورگ

دوران پر تب و تاب سنت پترزبورگ از تابستان 1817 آغاز شد و تا بهار 1820 ادامه داشت. در همین دوران پوشکین رسماُ به خدمت وزارت امور خارجه در آمد، اما بیش از آنکه دل به خدمت بسپرد، از جمع دوستان، تئاتر، زندگی بی دغدغه، عشق های گذرا و دوئل های همیشگی لذت می برد.
به گفته کارامزین و بسیاری از دوستان پوشکین، او فردی بود سبکسر، هوایی و نه چندان شایسته استعداد شگفت انگیزش!
آشنایی پوشکین با آزادیخواهانی نظیر چادایف به اشعار این دوره اش رنگ و بوی لیبرالی بخشید. قصیده مشهور «آزادی» از آن جمله است. در همین سالها بود که منظومه «روسلان و لودمیلا» نوشته شد و در آگوست 1820 به چاپ رسید. پایان یافتن این منظومه همراه بود با نارضایتی شدید امپراطور از رفتار و اشعار تند پوشکین. تبعید به سیبری و مجازات هایی از این دست، تبدیل به تبعید به جنوب روسیه با نظارت ژنرال اینزوف شد.


دربند تبعید


پس از دیدار با رییس جدید در یکاتریناسلاو و کسب اجازه برای سفر  به قفقاز و کریمه، در سپتامبر 1820 پوشکین به کیشینیف می رود. اطلاعاااااتی که در کیشینیف از انقلاب های اروپا و آشوب ها و قیام های یونان به پوشکین می رسد و نیز ارتباط با اعضای انجمن های مخفی مخالف حکومت (آرلوف، رایِفسکی، پِسکوف و ...) از یکسو رشد اندیشه رادیکال سیاسی پوشکین و از سوی دیگر آشنایی و علاقه او به بایرون (شاعر شهیر انگلیسی) و شعر فردگرایانه و آزادیجوی اورا در پی داشت که پر بود از تصاویر و تعابیر نو و تا حد زیادی شرقی! این آشنایی تازه در آثار: شال سیاه (1821)، اسیر (1822)، اسیر قفقاز (1820)، فواره باغچه سرا (1823-1821)، برادران راهزن(1823-1822) نمود ویژه ای دارد.
از این پس بود که پوشکین به عنوان نخستین شاعر رمانتیک شناخته شد و کار خود را در سبک های مختلف ادبی ادامه داد. شاهد این گوناگونی سبک ادبی، منظومه «گاوریلیاد»، شعر «الهه» و منظومه بلند «ترانه آلگ دل آگاه» است که هر یک در فضایی بسیار متفاوت نوشته شده اند. در کیشینیف نگارش رمان – شعر «یِوگِنی آنِگین» آغاز شد که نه تنها وصف حال قهرمانان داستان، بلکه شاهد گویای انقلاب روحی – اندیشه ای شاعر نیز هست.
مشکلات شخصی، سیاسی و عاطفی که در این دوره گریبانگیر پوشکین بودند، به بحران سالهای 24-1823 منجر شدند. در اواخر جولای 1824 بود که به دلیل سر باز زدن پوشکین از انجام امور شغلی و نیز به دلیل نامه ای که از او توقیف شده بود و بوی ارتداد از کلیسا می داد، از وزارت امور خارجه اخراج شد. در بخشی از نامه پوشکین نوشته شده بود: «امروزه خداشناسی هرچند آنچنانکه دیگران می پندارند، تسلی بخش نیست، اما متاسفانه پذیرفتنی ترین اعتقاد است». همین جمله کافی بود که پوشکین را با برچسب ضد مذهب بودن به میخایلوفسکویه، زادگاه و ملک مادریش در شمال روسیه، تبعید کنند و تبلیغات بسیاری برای بدنام کردنش به راه اندازند. پاییز سال 1824 پوشکین نزاع شدیدی با پدرش داشت که از سوی دربار به نظارت بر پسرش گمارده شده بود. با این اوصاف تنها حامیان روحی – عاطفی پوشکین خانواده اوسیپوا و نیز دایه اش آرینا رادیونووا یاکوولوا بودند.
در همین دوران میخایلوفسکویه است که شاعر با رمانتیزم وداع می کند و اشعاری نظیر «گفتگوی کتابفروش با شاعر»، «به سوی دریا»، منظومه «کولی ها» و نیز بخش های سوم، چهارم و پنجم «یوگنی آنگین» را می نویسد. مهمترین اتفاق ادبی این دوره برای پوشکین، درخشش نخستین جرقه های «باریس گادونف» است که بر پایه پژوهش های تاریخی شاعر و مطالعه نسخه دست نویس «تاریخ حکومت روسیه» نوشته نیکلای کارامزین استوار بود. توجه به تاریخ و فرهنگ های دوردست در شعر «به تأسی از قرآن» (1824)، درک تازه از ارزش های عشق در شعر معروف «لحظه ای شگفت انگیز را به یاد دارم...» (1825)، دوستی در شعر «19 اکتبر» (1825) و اعتقاد به یگانگی شعر و آزادی و رسالت پیامبرگونه شاعر در اشعار «آندری شینه» (1925) و «پیامبر» (1926) نمودی بارز دارند و از ارزش بسیاری در پژوهش های پوشکین شناسی برخوردارند.


درجستجوی مهربانی


در سال 1825 پوشکین تصمیم گرفت بدون کسب اجازه از دربار به پترزبورگ برود، اما در واپسین لحظات تصمیم خود را عوض کرد و به نوشتن اثر «گراف نولی» پرداخت. اخباری که از قیام دسامبریست ها (انقلابیونی که قیامشان به شکستی سخت انجامید و همگی اعدام و تبعید شدند)، ناآرامی‌ها و دستگیری‌ها می رسید، احساسات پیچیده‌ای را در پوشکین برمی انگیخت که در اشعارش نمود می یافتند.
8 سپتامبر 1826 در پی درخواست آزادی از تزار، برای پوشکین ملاقاتی در مسکو با تزار نیکلای ترتیب داده شد که در نتیجه آن، تزار شخصاُ سانسور آثار پوشکین را بر عهده گرفت. این حادثه بر خلاف انتظار، حادثه چندان خوشایندی برای پوشکین نبود، چرا که حق همکاری آزادانه با مطبوعات و حتی شرکت در محافل ادبی، بدون اجازه کتبی از او سلب شده بود.
اما با وجود تمام محدودیت‌ها صدای اعتراض پوشکین از تمام واژه هایش به گوش می رسید. در «شاعر و عوام» (1828)، «آه! زندگی، هدیه غیر منتظره!» (1828)، «بر بلندی های گرجستان» (1829)، ، «دوستت داشتم و عشق هنوز ناممکن نیست!»(1829) و بسیاری آثار دیگر، فریاد درد پوشکین از بی مفهومی زندگی و بی دفاعی انسان در برابر طبیعت سردِ بی تفاوت، جاری است.
سال 1829 سفرنامه «ارزروم» به چاپ رسید که در فصل نخست، آن پوشکین به دیدارش با فاضل خان شیدا اشاره کرده است. فاضل خان که از ادیبان نامدار دوران قاجار بود همراه با هیئتی برای امضاء عهدنامه ترکمانچای به ارزروم رفته بود. دیدار پوشکین با وی و رفتار منطقی و فرهیخته فاضل خان تأثیر بسیاری بر پوشکین گذاشت و او حتی شعری نیز در همین سفر برای فاضل خان سرود.


پاییزانه‌های بالدینو


در سال 1831، پوشکین که مدتها بود آرزوی زندگی آرام در کانون خانواده را داشت، با ناتالیا گانچارووا، زیباترین دختر محافل مسکو، پیمان زناشویی بست و به عنوان هدیه عروسی از جانب تزار اجازه چاپ «باریس گادونف»را کسب کرد. در این هنگام، شاعر در حال گذراندن دوران تبعیدش در روستای بالدینو در حومه نیژنی نووگراد بود. پاییز بالدینو در آفرینش آثار ماندگاری نظیر «اِلِگیا» و «اهریمنان» نقش آفرین بود. در همین سال نگارش «یوگنی آنگین» به اتمام رسید.
نخستین تابستان پس از ازدواج را پوشکین در تسارسکویه سلو، املاک مادری‌اش به سر ‌برد. در این دوران، انقلاب‌های اروپا، قیام لهستان و آشوب‌های گوشه و کنار داخل کشور دغدغه‌های فکری شاعر بودند که در اشعاری نظیر «سالگرد بارادینو»، «به نفرین کنندگان وطنم» و ... نمود یافته‌اند.
معاشرت با ژوکوفسکی و گوگل درباره تاریخ و فولکور روسیه در آثاری نظیر «افسانه سلطان»، «تاریخ پوگاچوف»، «تاریخ پطر» و «مسین سوار» رخ نموده‌اند.
بیشتر اشعار این دوره پوشکین قالب حماسی، اما مضمون عاشقانه دارند: «پاییز»، «پروردگار من! مگذار دیوانه شوم...»، «مسافر»، «من یادبودی برای خویش خواهم ساخت، اما نه با دستانم...» و ....
زندگی شخصی و خانوادگی در مسیر آرام خود پیش می‌رفت، هر چند که زندگی پطربورگی هزینه‌های بالایی داشت که درآمد حاصل از چاپ آثار در مجله «ساوریمننیک» به سختی جوابگوی آن بود، اما پوشکین همچنان به شرافت نویسندگی خود پایبند بود.
در سال 1836 پوشکین، ژرژ دانتس فرانسوی، مهاجر فرانسوی را که علناُ در پی برقراری ارتباط با ناتالی زیبا بود، به دوئل فراخواند. دانتس، حاضر به دوئل نشد و پس از زمان کوتاهی با خواهر ناتالیا ازدواج کرد تا از اتهامی که بر او وارد بود، بگریزد. اما پس از ازدواج هم رفتار دانتس و عکس‌العمل درباریان ثابت کرد که اوضاع تغییری به سمت بهبود نیافته است. 25 ژانویه 1837، پوشکین برای دفاع از شرافت خود، نامه‌ای بسیار تند و اهانت‌آمیز به وان هکره، پدرخوانده دانتس نوشت که حاصل آن دوئلی بود که 27 ژانویه، ساعت 5 عصر انجام گرفت و به جراحت شدید پوشکین انجامید. هزاران نفر از مردم پترزبورگ در سرمای سوزان ژانویه در برابر خانه پوشکین اجتماع کرده بودند و برای سلامتی‌اش دعا می‌کردند، اما علیرغم تمام دعاها، دو روز بعد، در 29 ژانویه 1837، روسیه «همه چیزش» را از دست داد.
ناتالی
۲۴ ساله، با چهار فرزند، علاوه بر اندوه از دست دادن پوشکین، نگاه‌های سنگینی که او را در مرگ شاعر گناهکار می‌دانستند، را تاب نمی‌آورد. پوشکین روزهای پیش از مرگ بسیار نگران همسرش بود و از تزار درخواست کرد که او و فرزندانش را تحت حمایت خود داشته باشد. علیرغم اصرار پوشکین بر ازدواج مجدد ناتالی، این امر، تنها پس از 7 سال و به اصرار یکی از سرلشکران تزار انجام گرفت. در سال 1844 ناتالیا با پتر لانسکوی ازدواج کرد و همواره با عشق فراوان از فرزندانش حمایت بی دریغ نمود. ناتالی در سن 51 سالگی و در اثر ابتلا به ذات‌الریه درگذشت.
مرگ پوشکین به دست یک مهاجر بیگانه ناآرامی‌هایی در روسیه برانگیخت. منظومه «مرگ شاعر» لرمانتف در مسکو و سنت‌پطرزبورگ دست به دست می‌گشت و اشک‌های بسیاری را بر گونه‌های سرد زمستان بی‌پوشکین جاری می‌کرد.
برای جلوگیری از شورش و ناآرامی، پیکر پوشکین پنهانی از پطرزبورگ خارج شده و در صومعه‌ای نزدیک میخایلوفسکویه، روستای پدری‌اش که امروزه به پوشکینسکیه گوری معروف است، در کنار مادرش به خاک سپرده شد و به گفته درژاوین: «خورشید شعر روسیه غروب کرد.»


آثار
پوشکین آثار متنوعی نظیر شعرهای بلند، رمانهای منظوم، نمایشنامه ها و داستانهای منثور دارد. نام او با سرودن «روسلان و لودمیلا» بر سر زبانها افتاد؛ این منظومه شعری حماسی و در عین حال رومانتیک است. داستان روسلان که در شب عروسی اش، همسر او توسط جادوگری دزدیده می شود و روسلان طی نبردهایی با سه رقیب سرسخت خود، لودمیلا را باز می یابد.
نگارش این منظومه از سال 1817 تا 1820 بطول انجامید.
از 1820 تا 1821، «اسیر قفقاز» را نوشت که داستان مرد روسی است که اسیر مردان یکی از قبایل قفقاز شده است. دختری از اهل قبیله که دلبسته اوست، آزادش می کند و سپس خودش غرق می شود.
قهرمان این داستان مردی سرخورده و مأیوس است که اسیر زندگی روسی خود شده است. دخترک نیز از شرایطی که دارد، ناراضی است.
این نخستین بار بود که در ادبیات روسیه، نارضایتی قهرمانان مطرح می شد و همین امر بستری برای نویسندگان پس از پوشکین شد تا به بیان سرخوردگی قشر بزرگی از جامعه بپردازند. علاوه بر این «اسیر قفقاز» برای نخستین بار دروازه های شرق را به روی خواننده آثار پوشکین گشود.
پوشکین منظومه «فواره باغچه سرا» را که محبوبترین شعر او در دوران حیاتش بود، در سال 1823 سرود.
در این منظومه شاهد رویارویی دو عشق از دو جنس متفاوت هستیم. یکی از خوانین ترک کریمه، محبوبترین زنش را از خود می راند تا عشق دختر لهستانی پاکدامنی به نام ماریا را به خود بخواند. اما ماریا به دست همسر پیشین خان کشته می شود و خان بزرگ نیز انتقام ماریا را می گیرد و تا پایان عمر عشق ماریا را در دل دارد.
در پایان شعر، پوشکین حکایت دیدار خودش را با معشوقش در باغچه سرا باز می گوید و در این اندیشه است که معشوق او به کدامیک از دو زن داستان شبیه است.
«فواره باغچه سرا» با جمله‌ای برگرفته از کلام سعدی آغاز می شود: «بیشمار کسان از حوالی این فواره گذر می‌کنند. عدّه‌ای چشم از جهان فروبسته اند و دیگران در سفرهای دور و درازند.»
به گواه پوشکین شناسان روس (چایکینا، روزنفلد، تاماشفسکی، واتسورا و غیره) این سرآغاز از این ابیات سعدی به وام گرفته شده است:
شنیــدم که جمشیــد فرّخ سرشت         به سرچشمه ای بر به سنگی نوشت
بر آن چشمه چون ما بسی دم زدند           برفتند چون چشـم بر هم زدنــد
خود پوشکین نیز در نامه‌ای به ویازمسکی (شاعر هم عصر پوشکین) در اکتبر 1825 چنین می‌نگارد: «بین خودمان بماند، /فواره باغچه سرا/ چرندی بیش نیست، اما سرآغازش بی‌نظیر است». در مقاله‌ای با نام «پیشگیری از نقد!» پوشکین به صراحت اعلام می‌کند: «منظومه را ابتدا /حرمسرا/ نام نهاده بودم، اما این سرآغاز مالخولیایی از سعدی، که بی‌شک از تمام منظومه زیباتر است، هوش از من ربود!»
«کولی ها» نیز دیگر اثر مهم پوشکین است که در سال 1824 نوشته شده است.
یکی از مشهورترین، محبوبترین و تأثیرگذارترین آثار پوشکین، رمان منظوم «یوگنی آنگین» است که نگارش آن 8 سال طول کشید (از 1823 تا 1831).
در این رمان محور اصلی داستان، «یوگنی آنگین»، قهرمان سرخورده ای است که برای فرار از روزمرگی های پیشین زندگی به روستای دور افتاده ای می رود. آنگین همواره در عشق کامیاب بوده، اما هرگز عشق واقعی را نیافته است.
در همسایگی خانه ای روستایی که آنگین در آن ساکن می شود، دختر جوانی به نام «تاتیانا» زندگی می کند. چندی نمی گذرد که تاتیانا به یوگنی دل می سپارد و عشق خود را به او اظهار می کند، اما او تاتیانا را از خود می راند.
عشق تاتیانا به آنگین تا پایان داستان باقی است، همچنانکه یاد او در ذهن آنگین همیشه باقی می ماند.
تاتیانا پس از ازدواجی سنتی و مرسوم به پترزبورگ می رود و پس از سالها دوباره با آنگین دیدار می کند. دختر ساده و روستایی دیروز، امروز به بانویی سرشناس تبدیل شده است.
اینبار آنگین دلباخته تاتیانا می شود و زیبایی داستان در این است که آنگین عاشق یاد و خاطره همان دختر روستایی شده است، نه دلباخته تغییرات اجتماعی روی داده در او.
آنگین، عشق خود را با تاتیانا در میان می نهد؛ تاتیانا به او می گوید که هرچند هنوز هم بسیار دوستش دارد، اما به شرافت خود پایبند و به عهد ازدواج وفادار است.
بیهوده نیست اگر بگوییم: «تاتیانا بواسطه عزت نفس و خویشتنداری اش، محبوبترین زن آثار روسی است».
شعرهای تغزلی پوشکین از نظر تعداد، تنوع و شکوه، بی نظیرند. از جمله مهمترین شعرهای او عبارتند از : شب (1823)، گاری زندگی (1823)، تو و شما (1828)، مبادا که دیوانه شوم (1833)، پیامبر (1827)، خاطره (1828)، پاییز (1833)، صبح زمستانی (1829)، گل (1828)، اسیر و دهها شعر دیگر.
علاوه بر شعرها، منظومه ها و داستانهای منظوم، پوشکین داستانهای بسیاری نیز به نثر دارد که از بهترین داستانهای روسی محسوب می شوند. «داستانهای بلکین فقید»، «دختر کاپیتان»، «دوبروفسکی»، «بی‌بی پیک» و ... از جمله داستانهای مشهور پوشکین هستند.
«داستانهای بلکین» که متشکل از 5 داستان کوتاه است، در سال 1830 نوشته شده است.
یکی از تأثیر گذارترین داستانهای این مجموعه، «رئیس چاپارخانه» است. داستان مردی که با دخترش «دونیا» زندگی شادی دارد، تا اینکه پای افسر سواره نظامی به خانه کوچک روستایی آنها باز می شود و تصمیم می گیرد پنهانی با دونیا ازدواج کند.
دونیا با وعده زندگی مرفه در پترزبورگ، با افسر فرار می کند. پدر ساده دل و رنج کشیده او که گمان می کند دخترش را دزدیده اند، به دنبال او می رود.
او با برخوردی توهین آمیز از سوی داماد تحمیلی اش روبرو شده و می بیند که دونیا، آگاهانه پدر را رها کرده و تن به زندگی شهری سپرده است. پدر به چاپارخانه بازمی گردد و از شدت میخوارگی می میرد.
سالها بعد، دخترک در هیئت بانویی با کالسکه ای زیبا و با سه فرزند باز می گردد، اما باید پدر را در گورستان ملاقات کند...
یکی دیگر از رمانهای پوشکین، رمان تاریخی «دختر کاپیتان» است (1836-1833)، که حوادث آن در زمان قیام پوگاچوف روی می دهد. ماجراهای افسری جوان، به نام گیرینیف و زیردست او به نام ساولیچ است.
گرینیوف و همراهش عازم پاسگاهی دورافتاده در بلاگورسک هستند که محل خدمت افسر جوان خواهد بود. دیدار با ماریا میروناوا دختر فرمانده¬ی پاسگاه و دلبستگی به او؛ دوئل با رقیب عاطفی و محاصره پاسگاه توسط پوگاچوف (شورشی پرآوازه) ماجراهای بعدی داستان را تشکیل می‌دهند. اسارت گرینیوف به دست پوگاچوف و سپس آزاد شدنش به خاطر لطفی که مدتها پیش به پوگاچوف کرده و پوستینش را به او بخشیده بود، بر لطافت و وجه انسانی داستان می‌افزایند.
«بی‌بی پیک» (1833) دیگر اثر داستانی پوشکین است که در آن خیال و واقعیت به گونه‌ای بسیار هنرمندانه در هم می‌آمیزند. هرمن، قهرمان داستان، قصه شاهزاده پیری را می‌شنود که پس از باخت در قمار، با تردستی مرموزی باجابجایی سه ورق، توانست خود را نجات دهد. هرمن، که هرگز ورق بازی نکرده است و مشتاق به دست آوردن راز این بازی پیرزن است، موفق می‌شود به خانه او راه پیدا کند. اما پیرزن وحشتزده  پیش از آنکه بتواند رمز را به جوان بگوید، می‌میرد. اما ماجرا با مرگ پیرزن آغاز می‌شود، روح او پس از خاکسپاری بر جوان ظاهر شده و سه ورق افسانه‌ای را به او نشان می‌دهد. هرمان با دو ورق صاحب ثروت کلانی می‌شود، اما با سومی همه چیزش را از دست می‌دهد و در نهایت این کابوس جوان را به جنون می‌کشاند.


از زبان پوشکین:


خاطره


وقتی روز پرهیاهو برای انسان فانی سکوت می کند
و در کومه های سوت و کور شهر
سایه کمرنگ و نیم شفاف شب فرو می افتد
و خواب به پاداش تلاش روز، از راه می رسد
در آن هنگام روزم در سکوت می گذرد
- لحظه های رنج آور  بیداری و بیخوابی
در بیکارگی شباهنگام -
دردهای درونم بیدار می شوند و زبانه می کشند
آرزوهایم زیر بار غم در جوش و خروش اند
در اندیشه ام، بی شمار اوهام غمبار
سنگینی می کنند
و خاطراتم، خاموش و آرام
تومار بلند خود را در برابرم می گسترند
و من، با نفرت صفحات زندگی ام را مرور می کنم
به خود می لرزم و نفرین می فرستم
غمگینانه به شِکوه می نشینم و غمگینانه اشک می ریزم
اما اشکهایم، سطرهای غمبار را نمی زدایند...


خستگی
ای دوست!
هنگامه اش فرا رسیده:
قلبها در جستجوی آرامشند
روزها از پس هم می گذرند
و هر لحظه، تکه ای از زندگی را با خود می برد
و من و تو، هر دو،
همچنانکه به زندگی می اندیشیم،
در چشم بر هم زدنی می میریم
در دنیا خوشبختی نیست
اما آرامش هست
آزادی و عصیان هست...
مدتهاست که من در دلم آرزویی دارم
که دیگران بر آن حسرت می برند
مدتهاست همچون برده ای خسته
می خواهم  به صومعه بگریزم
                               به دور از رنجها و لذات پاک...


زیستن
آبهای عمیق،
نرم و موزون در جریانند
و مردمان خردمند
آرام زندگی می کنند.


پوشکین در ایران
در سالهای مختلف آثار متعددی از پوشکین در ایران ترجمه و چاپ شده است. بخشی از این ترجمه ها از متن اصلی و برخی نیز از زبانهای واسطه به فارسی ترجمه شده اند. با این وجود همچنان نیاز به ترجمه اصولیِ چاپ آکادمیک مجموعه آثار پوشکین (در 16 جلد) به زبان فارسی احساس می شود. آثار و اندیشه های پوشکین از دیدگاه های مختلف می تواند مورد توجه ویژه مخاطب ایرانی قرار بگیرد. علاوه بر نگاه ویژه و متفاوت به شرق، پوشکین به عنوان یک شاعر بسیار شناخته شده و مطرح در اروپا، جایگاه بی مانندی را در ادبیات روسیه و ادبیات جهانی به خود اختصاص داده است. آثاری که از پوشکین در ایران به چاپ رسیده اند، عبارتند از:


• ی‍وگ‍ن‍ی‌ آن‍ه‌ گ‍ی‍ن‌  (1342) ترجمه‌ م‍ن‍وچ‍ه‍ر وث‍وق‍ی‌ن‍ی‍ا
• دوش‍ی‍زه‌ روس‍ت‍ائ‍ی‌ و چ‍ن‍د اث‍ر دی‍گ‍ر (1343) ت‍رج‍م‍ه‌ ک‍اظم‌ ان‍ص‍اری‌
• م‍ن‍ت‍خ‍ب‍ی‌ از ب‍ه‍ت‍ری‍ن‌ آث‍ار پ‍وش‍ک‍ی‍ن‌ (1351) ت‍رج‍م‍ه‌ ص‍ادق‌ س‍راب‍ی
• داس‍ت‍ان‍ه‍ای‌ ای‍وان‌ پ‍ت‍روی‍چ‌ ب‍ل‍ک‍ی‍ن‌ ف‍ق‍ی‍د (1354) ت‍رج‍م‍ه‌ ض‍ی‍اآال‍ل‍ه‌ ف‍روش‍ان‍ی‌
• دخ‍ت‍ر س‍روان (1363) ت‍رج‍م‍ه‌ ش‍ی‍وا روی‍گ‍ری‍ان‌
• دخ‍ت‍ر ک‍اپ‍ی‍ت‍ان‌. دوب‍روف‍س‍ک‍ی‌. داس‍ت‍ان‍ه‍ای‌ ب‍ل‍ک‍ی‍ن (1363) ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍ل‍ی‌ ب‍ی‍ات‌ و ض‍ی‍اءال‍له‌ ف‍روش‍ان‍ی‌
• ت‍ی‍ران‍داز (1370) ت‍رج‍م‍ه‌ ض‍ی‍اءال‍ل‍ه‌ ف‍روش‍ان‍ی‌
• روس‍ال‍ک‍ا و م‍ی‍زب‍ان‌ س‍ن‍گ‍ی‌ (1370) ت‍رج‍م‍ه‌ پ‍روی‍ز
• م‍اه‍ی‌گ‍ی‍ر و م‍اه‍ی‌ طلائ‍ی‌ (1377) ت‍رج‍م‍ه‌ م‍ن‍ی‍ژه‌ رض‍ائ‍ی‌زاده‌
• م‍ه‍م‍ان‌ س‍ن‍گ‍ی‌ و پ‍ری‌ دری‍ائ‍ی‌ «دوت‍راژدی‌» (1380) ت‍رج‍م‍ه‌ی ح‍م‍ی‍د دس‍ت‍ج‍ردی‌
• اش‍ع‍ار و داس‍ت‍ان‍ه‍ای‍ی‌ از ال‍ک‍س‍ان‍در س‍رگ‍ییوی‍چ‌ پ‍وش‍ک‍ی‍ن‌ (1381) ت‍رج‍م‍ه‌ ص‍ادق‌ س‍راب‍ی‌
• ب‍ی‌ب‍ی‌ پ‍ی‍ک‌: و چ‍ن‍د داس‍ت‍ان‌ دی‍گ‍ر (1381) ترجمه‌ م‍ح‍م‍داس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ف‍ل‍زی‌
• ج‍وج‍ه‌ خ‍روس‌ طلای‍ی‌ (1382) ترجمه م‍ح‍دث‍ه‌ م‍ح‍م‍دی‌
• ب‍ی‌ ب‍ی‌ پ‍ی‍ک‌ (1383) ت‍رج‍م‍ه‌ م‍ح‍م‍د م‍ج‍ل‍س‍ی‌
• س‍وارک‍ار م‍ف‍رغ‍ی‌ (1383) ت‍رج‍م‍ه‌ ح‍م‍ی‍درض‍ا آت‍ش‌ ب‍رآب‌ نشر
• م‍س‍اف‍ر: اش‍ع‍ار پ‍وش‍ک‍ی‍ن‌ (دوزب‍ان‍ه‌) (1384) گ‍ردآوری‌ و ت‍رج‍م‍ه‌ زه‍را م‍ح‍م‍دی‌
• ن‍ای‍ب‌ چ‍اپ‍ارخ‍ان‍ه‌، ت‍رج‍م‍ه‌ س‍ع‍ی‍د ن‍ف‍ی‍س‍ی‌


آثاری نیز درباره پوشکین در ایران ترجمه و یا نگاشته شده‌اند که عبارتند از:
• زن‍دگ‍ی‍ن‍ام‍ه‌ پوشکین (هانری تروایا) (1374) ت‍رج‍م‍ه‌ ح‍س‍ی‍ن‍ع‍ل‍ی‌ ه‍روی‌
• ق‍رآن‌ دراش‍ع‍ار ال‍ک‍س‍ان‍در پ‍وش‍ک‍ی‍ن‌ (1384) ت‍ال‍ی‍ف‌ ج‍ان‌ال‍ه‌ ک‍ری‍م‍ی‌م‍طه‍ر، م‍رض‍ی‍ه‌ ی‍ح‍ی‍ی‌پ‍ور
• ب‍وش‍ک‍ی‍ن‌: ام‍ی‍ر ش‍ع‍را روس‍ی‍ه، ن‍ج‍ات‍ی‌ ص‍دق‍ی


همچنین در مجتمع خدمات بهزیستی نابینایان رودکی نواری از داستانهای پوشکین با ترجمه محمدباقر سعیدی و با صدای میشا وکیلی منتشر شده است.‌
همانگونه که پیشتر گفته شد، مجموعه آثار پوشکین چندان برای خواننده ایرانی شناخته شده نیستند. ترجمه مجدد و اصولی‌تر آثار ترجمه شده تا کنون و نیز آثار ترجمه نشده از نیازهای انکارناپذیر امروز است. این امر راه را برای انجام کارهای تحقیقاتی در حوزه علوم انسانی و ادبیات،‌بویژه برای کسانی که به زبان روسی آشنا نیستند، هموار می‌کند.

منبع: سایت ایراس

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در پنجشنبه 9 دی 1395 و ساعت 10:57 قبل از ظهر [+] | نظرات ()

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

شعری از: قیصر

به انتخاب: آیدین مغانلو

 

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در سه شنبه 9 آذر 1395 و ساعت 03:36 بعد از ظهر [+] | نظرات ()

 

شعری از مرحوم  : عمران صلاحی

به انتخاب: آیدین مغانلو

چرا تو این همه خوبی ؟ بیا كمی بد باش !
نمی توانی ،می دانم .نمی توانی اما،
بیا كمی بد باش!
تویی كه سبزه و گل را به آب عادت دادی
تویی كه با لب خود این غمین تنها را،
به می بشارت دادی.
تو را كه می بینم،
خیال میكنم انسان همیشه این سان است


چرا همیشه بهاری ؟ كمی زمستان باش!
مرا به سردی این روزگار عادت ده
چرا تو این همه خوبی ؟ بیا كمی بد باش !



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در یکشنبه 2 آبان 1395 و ساعت 04:23 بعد از ظهر [+] | نظرات ()

 

 

غزلی از سعدی بزرگ:

 

بگذار تا بگریم چون ابر در  بهاران

 

کزسنگ  ناله خیزد روز وداع  یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

    داند که سخت  باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شترنبندد  محمل  به  روز  باران

بگذاشتند ما  را در دیده آب حسرت

گریان   چودر قیامت چشم  گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد   الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

   باقی نمی‌توان گفت  الا  به غمگساران

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در شنبه 17 مهر 1395 و ساعت 01:44 بعد از ظهر [+] | نظرات ()

شعری از  فروغ فرخزاد

به انتخاب : آیدین مغانلو

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور



مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید

روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا

روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر

ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا



دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد



خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند



بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند

پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من



در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای



می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود

روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی

در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود



می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا



لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو

قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در دوشنبه 15 شهریور 1395 و ساعت 03:35 بعد از ظهر [+] | نظرات ()

 

دو شعر از شاعر معاصر «حسین جنتی»

به انتخاب: آیدین مغانلو

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

دل بسته ام ، به همهمه ی لشکری که نیست!

در قلعه، بی خبر ز غم مردمان شهر

سر گرم تاج سوخته ام، بر سری که نیست!

هر روز بر فراز یقین، مژده می دهم

از احتمال آتیه ی بهتری که نیست!

بو برده است لشکر من، بس که گفته ام

از فتنه های دشمن ویرانگری ، که نیست!

من! باورم شده ست که در من، فرشته ها،

پیغام می برند ، به پیغمبری که نیست!

من! باورم شده ست ، که در من رسیده است،

موسای من، به خدمت جادوگری که نیست!

باید ، برای اینهمه ناباوری که هست،

روشن شود، دلایل این باوری که نیست!

هرچند ، از هراس هجومی که ممکن است،

دربان گذاشتم به هوای دری که نیست،

فهمیده ام ، که کار صدف های ابله است،

تا پای جان محافظت از گوهری که نیست!!

                      nnnn

باید که ز داغم خبری داشته باشد ،

هر مرد که با خود جگری داشته باشد.

حالم چو دلیری ست که از بخت  بد خویش

در لشکر    دشمن    پسری     داشته    باشد !

حالم چو     درختی است   که   یک   شاخه    ی   نا اهل

بازیچه ی    دست    تبری    داشته    باشد.

سخت است      پیمبر شده    باشی    و    ببینی

فرزند  تو   دین  دگری  داشته  باشد !

آویخته  از  گردن  من  شاه کلیدی

این  کاخ  کهن  بی  که  دری  داشته  باشد.

سردرگمی ام    داد     گره     در گره      اندوه

خوشبخت   کلافی    که   سری     داشته     باشد !

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در یکشنبه 17 مرداد 1395 و ساعت 03:08 بعد از ظهر [+] | نظرات ()

«قبریستان»

شئعیر: نادر الهی

سئچن: آیدین موغانلی

 قبریستان ...

 تاماشالی سرگی،

 کیتاب کیتاب ،درگی درگی ...

 جیلیدلر ...

 بایاتیلی  ، آغیلی

 اولدو- اؤلدو ناغیلی!

 آی الله!

 گؤره سن بویازیقلار،

 گؤیدن دوشن آلما پایلارینی یئدیلر؟

 بیرینی اوخویورام اؤترگی:

"یاشار ...

 اون سکگیز باهار ..."

 داها هئچ بیر زاد اوخونمور.

 نه یامان الدن دوشوب بو قبیر داشی،

 گؤره سن یاغیش دؤیوب؟

 یا آناسینین گؤز یاشی؟

 



نوشته شده توسط ابراهیم قاسمی در چهارشنبه 23 تیر 1395 و ساعت 02:50 بعد از ظهر [+] | نظرات ()
Copyright © 2009- sinaylin™
نظر شما در مورد مطالب سایت؟